لخت ميشوم ، شبي ديگر است ، تختخوابي به اندازه ي دو نفر ، و بالشتي كه نقش تو را بازي ميكند
+ نوشته شده در جمعه یکم بهمن 1389ساعت 1:48  توسط
|
دردي ندارد اين پنج شنبه هاي بي تو ، بايد تا سحر آه كشيد و بس.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 10:17  توسط
|
فكر كردن به تو هم كافيست تا حتي بدون آغوشت ، شهوتم به اوج رسد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 10:35  توسط
|
تمام من ، خلاصه ميشد در چند قطره ي مني كه فقط براي خودت بود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 10:6  توسط
|